غم از درون مرا متلاشی کرد
کاهید قطره قطره تنم در زلال اشک
من پیشرفت کاهش جان را درون دل
احساس میکنم
احساس میکنم که تو بخشیده ای به من
این پر شکوه جوشش پر شوکت غرور
در من نه انتظار و نه امیدی
امید بازگشت تو ؟
- بی حاصل
من از تو بی نیاز تر از مردگان گور
دیگر به من مبخش
احساس دوست داشتن جاودانه را
با سُکر بی خیالی
اعصاب خویش را
تخدیر میکنم
من قامت بلند تو را در قصیده ای
با نقش قلب سنگ تو تصویر میکنم
قشنگه ولی
نمیشه یه کم شعرای پر امید را بذارین؟
بذار یه جایی باشه که بیام توش روحیم بهتر شه
:D
سعی خودمو می کنم :)
سلام به شما دوست عزیز مطلب زیبا و قشنگی بود . خوشحال میشم حضور گرم شما رو در پایگاه بهداشت عمومی ببینم . موفق و پیروز باشی دوست عزیز
باز اون گه پاش رو گذاشت تهران!!!
از جانب اون عذر خواهی می کنم من :)))
بهبه
گل بود و به سبزه نیز آراسته شد