دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها رو سینه من امده
آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی یه عمر که دربدرم
حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم
من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم
دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن
نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم
برگه تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن
بیابان را
سراسر
مه گرفته ست .
چراغ قریه پنهان است
موجی گرم در خون بیابان است
بیابان ، خسته
لب بسته
نفس بشکسته
در هذیان گرم مه ، عرق می ریزدش آهسته از هر بند
خوشگلم دلم برات یه ذره شده بوس خواهری
سلام مهربون
از تو که باران عشقی دل گرفتن انتظار نمی رفت
"خلوت با بهترین دوست" فکر می کنم این مطلب ارزش خوندن داشته باشه
حضورتان را انتظار می کشم[بدرود]
سلام و درود
مثل همیشه زیبا بود و گرم و پر از احساس . . .
دل گرفتگی تو به دلتنگی من در!
خوش بگذرون
بای