خانه ای ساخته ام
پلکانش همه مهر،دربهایش احساس
شیشه اش آینه ادراک است
آه اما خانه
ساکنش درویش است ، آن تهیدست خیال ، آن تهیدست رفیق
او کسی می خواهد رغبت یکرنگی در وجودش باشد
او کسی می خواهد که وجودش باشد
رنج ابیات دلش را خواند ، هیجان نگه اش را داند
او کسی می خواهد ، نی لبک زن باشد
بربط و ضرب و سه تار
همه فرمانبر دستش باشند
ماه وخورشید و فلک ، همه محو نگه نرگس مستش باشند
او تو را می خواهد
نغمه اش شیوا کن
خانه اش زیبا کن
سلام مهربون
گویی که صاحب این خانه خود خالق زیبایی است که از افکار زیبا بینش تراوش می شود
سرد است و بادها خطوط مرا قطع می کنند
آیا در این دیار کسی هست که هنوز
از آشنا شدن با چهره فنا شده خویش
وحشت نداشته باشد
آیا زمان آن نرسیده است
که این دریچه باز شود باز باز باز
که آسمان ببارد.........
منتظر حضورتان هستم
پایدار باشی
سلام
مطلبت عالی بود
خیلی خوب
شاد باشی
باز خوشبحالت که یکی تو خونه ات هست
تو تو خونه من هستی کافیه احتیاج به کس دیگه ای نیست چون من هم کمکم می رم تیمارستان :)
عزیزمی خواهری جات ولی خدایی خالی بود اما پررو نشو :)))))
عاشقتمممممممممم
من بیشتر خواهر گلم
خانه دوست کجاست؟
سلام
بسیار زیبا و دلنشین بود . . .
دل درویش جهان دارد و بس
عشق را در دل و جان دارد و بس
موفق باشید